هموطن بسیجی ام متشکرم !
>
> من يک دختر 16 ساله ام و در13 آبان( روز دانش آموز) که احساس مي کردم
روزي متعلق به من است مي خواهم از تمامي آنچه تو امروز مانند يک آموزگار
به من آموختي تشکر کنم .
>
> من از تو تشکر مي کنم نه بخاطر ضربات باتومي که بر بدن من زدي ، که
دردش را دوست دارم و هر زمان که نگاهي به زخمهايم مي اندازم بزرگتر مي شوم
.
>
> از تو تشکر مي کنم نه به خاطر حلقه اشکي که در چشمان مادرم ديدم ،
وقتي که در مقابل برادر خردسالم به او دشنام هاي رکيک مي دادي .
>
> از تو تشکر مي کنم نه به خاطر لگدي که بر کمر مادر بزرگ هفتاد ساله ام زدي (تازه دو ماه از جراحي کمرش گذشته بود . )
>
> از تو تشکر مي کنم نه به خاطر اينکه در يک کلاس عملي جامعه شناسي
مفهوم حکومت ديني ، قانون اساسي ، مردم سالاري ، عدالت و .... را برايم
معنا کردي .
>
> از تو تشکر مي کنم چون به رشد جنبش سبز کمک کردي . کينه اي که در دل
من و تمامي هموطنان سبزم کاشتي به ما توان استقامت و همبستگي مي دهد .
>
> از تو تشکر مي کنم چون تمامي آنچه حکومت جمهوري اسلامي 30 سال شعارش را داده بود ، را تو زير سوال بردي نه ما !
>
> و از تو مي خواهم که باز هم مرا بزني ، به مادرم دشنام دهي ، و ....
تا جنبش ما به بلوغ کامل برسد . من و جنبش سبز با هم بزرگ مي شويم و مي
دانم که ما پيروزيم. و زماني که ما پيروز شويم ، مطمئن باش که با تو و
خانواده ات آن نمي کنيم که تو با ما کردي ، زيرا تو هم از ما بودي !!!!!!
>
> سبز باشي چون جوانه و سبزه نه مثل لجن !
>







nemidonam az kiye amma khayli jaleb bod :)


فقط خود کار قرمز نيست اين جا
مقصد به سوي خدا
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد
و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست. كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا
سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت اينجا بهشت است .
مسافران بهشتي پياده شوند، اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندكي، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و
بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما، راز من همين بود.آن كه مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري
وقتی این سطور رو از
برتولت برشت می خوندم به بسیجی ها و به مردمی فکر می کنم که واقعاً فکر می
کنند دور سر احمدی نژاد هاله ی نور دیده شده و به مردمی که پای حرفای علی
خامنه ای و امثال او زار می زنند
:
|